سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ MEBAGHBAN . IR ــــــــــــــ صفائی ندارد ارسطو شدن ..... خوشا پرگشودن ، پرستو شدن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ MEBAGHBAN . IR ــــــــــــــ صفائی ندارد ارسطو شدن ..... خوشا پرگشودن ، پرستو شدن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user274014/content-article/pic-41944-1452333294.jpg

سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان
خوش آمدید
اینستاگرام :
https://www.instagram.com/MEBAGHBAN
کانال تلگرامی :
https://t.me/MEBAGHBAN
آخرین نظرات
بایگانی
پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ب.ظ

موکب مظلومین افغانستان و غریبان پاکستان

شب جمعه

بی رمق از دو سه روز پیاده روی و سفر چند روزه

در خیابانی نزدیک بین الحرمین کنار موکب ها

یکی دو نفرمان نشسته و دو نفر هم بدون جا ایستاده

با همان کوله پشتی خالی و سبک روزهای اول که حالا برای تن خسته مان حکم بار سنگین داشت

سریعتر آمده بودیم که زیارت شب جمعه اربعین را هم درک کنیم

در به در موکبی برای استراحت ؛ که حال گشتن هم نداشتیم

موکب داشتیم ولی راه دورش رای مان را عوض کرد . پای درد و تاول زده و خیابان های شلوغ شب جمعه و شب اربعین کربلا ، مسافت را چندبرار می کرد ؛ آنهم با همان کوله پشتی . دنبال موکبی در همین نزدیکی ها بودیم .

افغانی میانسالی که گرد پیری رنگ و بوی جوانیش را مخفی می کرد با چهره ای خسته از سفر چند روزه و پیاده روی که جور چند زن و مرد افغانی دیگر هم بر دوش داشت ؛ به خیال این که حتما دوسه روحانی می توانند حلّال مشکلاتش شوند با لهجه شیرینش پرسید : حاج آقا موکب سراغ ندارین ؟ زن و بچه هم داریم...

جواب او چشمان شرمنده من و شیخ بود که بدجور در هم گره خورد . شرمنده از اینکه احساس خستگی می کردیم و دربه دری . و شرمنده تر از اینکه زائر افغانی را دست خالی راهی کردیم  .

با شیخ هم کلام شدم . او گفت زائر اربعینی امام حسین اینها هستند و من گفتم این افغانی ها خیلی مظلومند . کمی سر شرمندگی مان با هم اختلاط کردیم و کمی هم اختلاف . او همه حرفم را قبول نداشت . می گفت از اینها مظلوم تر و غریب تر آن سیاه چرده های پاکستانی هستند که نه کسی تحویل شان می گیرد و نه کسی زبان شان را می فهمد . حرفش حساب بود .

تا همین دیروز قبل از دیدن این عکس فکرم این بود که ای کاش ایام اربعین ، نجف و کربلا موکبی می زدند و اسمش می گذاشتند : #موکب_مظلومین_افغانستان_و_غریبان_پاکستان

اما عکس نظرم را عوض کرد . فهمیدم افغانی ها مظلوم نیستند ؛ ما ظالمیم .

اصلا به چشمان پسربچه خوب نگاه کن . معلوم است که او برخلاف مادرش – که فهمیده تر است و رسم دنیا را یاد گرفته - باورش نشده که فرزند شهید مدافع حرم شده ، انگار به در چشم دوخته که الان پدرش از در وارد شود ؛ به او گفته اند بابایت آمده ، برویم استقبال ...

اصلا او تا بحال چنین شهید مدافع حرمی ندیده ؛ مگر می  شود برای میلیون ها شیعه و مسلمان شهید شد ، بعد نه پرچمی و نه گریه کنی و نه حتی تماشاچی... او که تابحال هرگز چنین شهید مدافع حرمی ندیده .

اصلا مگر می شود از تیپ فاطمیون بود و بی نام و نشان نشد . اینها ارثیه مادری است که ما تقدیم شان می کنیم...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">