سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ MEBAGHBAN . IR ــــــــــــــ صفائی ندارد ارسطو شدن ..... خوشا پرگشودن ، پرستو شدن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ MEBAGHBAN . IR ــــــــــــــ صفائی ندارد ارسطو شدن ..... خوشا پرگشودن ، پرستو شدن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user274014/content-article/pic-41944-1452333294.jpg

سایت شخصی محمّد ابراهیم باغبان
خوش آمدید
اینستاگرام :
https://www.instagram.com/MEBAGHBAN
کانال تلگرامی :
https://t.me/MEBAGHBAN
آخرین نظرات
بایگانی

یکی از مباحث خیلی مهم و بجائی که از اوایل انقلاب مطرح و پیگیری شده است بحث وحدت حوزه و دانشگاه می باشد و در همین راستا تلاش های زیادی صورت گرفته است . بد نیست ما هم این نظریه را بهتر بشناسیم و بیشتر واکاوی کنیم .

منظور از وحدت ایندو مجموعه آیا بدین معناست که جدای از نقاط افتراقی که برای هر دو قابل ترسیم است حوزه و دانشگاه باید به وجوه مشترکشان تمسّک کنند و سعی شان بر این باشد که در مسیر کاملا جدائی از هم قدم نزنند یا اینکه معنائی فراتر از این دارد و توضیح این وحدت بدین صورت است که حوزه و دانشگاه هر دویشان یکی شوند و در واقع دوئیّتی دیگر در کار نباشد ، هر چند دو اصطلاح حوزه و دانشگاه هنوز بر سر زبانها جاری باشد.

قبل از روشنتر شدن مطلب و جواب از این سؤالها باید ابتدا معنای دو کلمه وحدت و اتحّاد را تبیین کنیم تا بدانیم که هر کدام چه بار معنائی را در بر دارد.

وحدت در اصطلاح و معنای دقیق علمی یعنی یکی و یگانه شدن و در واقع مقابل دوتا شدن است و در بحث مورد نظر ما بدین معناست که هر دو یکی شوند اما اتحّاد بدین معناست که دو امر دارای نقاط متفاوت ، جنبه های مشترک خود را تقویت کنند و از این حیث خود را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند اما با حفظ جنبه های افتراقی و جدای از هم ، مثل اتحاد شیعه و سنی ، که هر دو عقاید خاصه خود را حفظ می کنند اما سعی می کنند با پر رنگ جلوه دادن نکات مشترک ، خود را با هم نشان دهند ، به تعبیر دقیق علمی ، اتحاد یعنی تقویت ما به الاشتراک در عین حفظ ما به الامتیاز .

حال با توجه به این مقدمه که:

سعادت بشری و راه و مسیر و هدف پیش روی جهان خلقت ، جز یک امر واحد ، چیزی بیش نیست که این مسیر سعادت در واقع همان حق و حقیقت یگانه می باشد و این حقیقت همان خداجوئی و اصول حقۀ معتقدات ما می باشد و همچنین با توجه به ذکر این مطلب که:

مراد از حوزه و دانشگاه دو مجموعه ای می باشد که تمام تلاش خود را بر این امر متمرکز کرده اند که به علم حقیقی و نجات بخش بشر دست یابند - در نهایت به این نتیجه می رسیم که بحث وحدت حوزه و دانشگاه - که در یک فضای دینی - اسلامی هم در حال طرح و پیگیری است - به همان معنای واقعی وحدت می باشد و نه اتحاد ، یعنی یکی شدن و از بین رفتن تمام نقاط افتراق و جدائی و اختلاف ، آنهم نه از بین بردن اختلافات افراد حوزه و دانشگاه که این برداشت در واقع جفای به این نظریه و بسیار محدود کردن معنای وحدت می باشد ، بلکه از بین بردن اختلافات تئوریک و ایدئولوژیک

پس از روشن شدن این مطلب باید دنبال این قضیه بگردیم که حال حق و حقیقت چیست ؟

آیا حقیقت واحد ،چیزی جز علمی است که این دو مجموعه علمی تلاشگر در پی دست یابی به آن هستند یا اینکه یکی از ایندو همان حق و حقیقت است و دیگری باید سعی بر از بین بردن اختلافات خود با آن کند و تلاش نماید که هر چه بیشتر خود را به آن حقیقت نزدیک کند ، آنهم تا رسیدن به نقطه یکی شدن و وحدت.

جواب این سؤال بر همه کاملا روشن است که حقیقت در واقع همان دین مبین اسلام است که در سایه روشنگری و هدایت خود علم واقعی و راه سعادت و کمال بشری را برای ما مشخص می سازد که اگر بخواهیم بطور مصداقی این حقیقت و اصل را بر یکی از دو طرف حوزه و دانشگاه بار کنیم این حوزه علمیۀ اصیل و حقیقی و خاستگاه حوزه می باشد که باید اصل شود که دانشگاهِ جویای علم ما که دستخوش دستبرد های تفکرات الحادی و انسان گرایانه غربی شده ،خود را هر چه بیشتر به این حقیقت نزدیک کند تا جائیکه از حوزه و دانشگاه چیزی جز دو اسم و دو مکان باقی نماند و در واقع فقط یک چیز باشد و آنهم حقیقت یا اسلام ناب محمدی.

و همچنین بر همگان کاملا مبرهن است که مراد از حوزه ای که دانشگاه باید خود را با آن تطبیق دهد اصل و اساس و ریشه حوزه است و نه حوزویان یا سیستم های جزئی و فرعی آموزشی و علمی حوزه .

حضرت علامه جوادی آملی کرارا در جلسات درسشان می فرمایند که اسلامی شدن دانشگاه ها به این نیست که اول کتاب ها بسم الله بنویسند و بعد از آن هم عکس امام و چند جمله ای از ایشان ، بلکه دانشگاه باید به سمتی برود که در هر مطلب علمی ای که تعلیم و تعلم داده می شود هم معلم و هم متعلم در آن دست قدرت و علم بی نهایت خالق متعال یکتا را ببینند .

و این همان است که می تواند در تحوّل در حوزه علوم انسانی نقش بسزائی داشته باشد ، یعنی اینکه تمام علوم انسانی ما باید الهی و توحیدی شود و رنگ و بوی اسلام و حوزه حقیقی به خود بگیرد.

نظرات (۸)

۲۸ آذر ۹۰ ، ۲۰:۱۷ کافر به طاغوت / محمد حسن
سلام
ای کاش حرف از عرصه ی سخن در بیاد و جامه ی عمل به اون بپوشونن.
یا حسیــن مظلوم
با سلام.مطلب شما در سرویس جام بلاگ سایت جام نیوز منتشر گردید.
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/link/6112
ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
یا علی
۰۲ دی ۹۰ ، ۱۳:۴۵ حسین فیروزی
سلام
از مطلب شما در قسمت یاداشت سلام فسا استفاده کردیم.
سلام، این زیباترین نام خداوند تقدیم به شما
"جشن تولد در میدان مین" نام مطلب جدید منه
داستانی کوتاه است در مورد....
بهتر خودتون بخونیدش
در ضمن اگه با نظرات خودتون منو راهنمایی کنید خوشحال میشم.
یاحق
۱۰ دی ۹۰ ، ۲۲:۲۶ پرواز بی پروا
سلام علیکم
در تایید و تکمله مطالب آقا ابراهیم...
وحدت حوزه و دانشگاه اساساً حرف از اصول این دو گفتمان است تا زمانی که اساتید غیرمتعهد(نه تنها به دین،حتی به انسانیت) در دانشگاه ها عرض اندام می کنند، و تا زمانی که اختلاط در دانشگاه ها بیداد میکند،مجال تنگی است که در جزئیات این وحدت برویم.
(در ضمن اولین بار هست وبلاگ شما رو می بینم،علاوه بر مطالبتون،قالب وبلاگ هم مثل خودتون زیباست

۲۸ آذر ۹۱ ، ۰۷:۱۹ کوله بارسفر
سلام
با صحبتتون موافقم ولی به عنوان یک دانشگاهی یک انتقاد به حوزوی ها دارم.
مشکل اول و سنگ بنای اول ما توی طرز فکرها هست.من دانشجو وقتی از یک حوزوی سوال میپرسم طوری با من رفتار میکنند که انگار مرتد شدم.تازه من با این قیافم.امیدوارم به شما بر نخوره ولی وقتی از حوزوی سوال میپرسی چون ذهنیت خودشون و اطرافیانشون روی پذیرش بی چون و چرای خداست توجه نمیکنند که دانشجو جدای از افراد مغرض دنبال پیدا کردن جواب سوالاتشه و ذهنیتش اینطوره که بدون دلیل طبعیت بی چون و چرا براش یکم سخته.
یک نکته دیگه اینکه شما حوزوی ها یکم پیچیده و فلسفی توضیح میدید و توجه ندارید دانشجویی که توی حوزه علوم انسانی نیست این طور حرف زدن براش ناخوشاینده.
ولی یک اشکال دیگه هم اینه که نشون ندادید اسلام برای همه علوم مورد نیاز هست.
مثلا من که مهندسی کامپیوتر خوندم نفهمیدم اسلام کجای علم من به درد میخوره در صورتی که باید بفهمم اسلام برای استفاده از علمم به دردم میخوره.رسما استاد ما میگفت این معارف به چه درد مباحثی که شما میخونید میخوره؟؟ البته جوابشون رو گرفتن.
یاعلی

۲۸ آذر ۹۱ ، ۱۳:۴۳ مامان محمدمهدی
سلام
پس با این اوصافی که فرمودید بعید میدونم این دو واحد(حوزه و دانشگاه) حالا حالاها به این وحدت و رفع اختلافات... برسن!
متنتون خیلی ثقیله. دو بار خوندم ولی هنوز احساس میکنم جا داره چندین بار دیگه خونده شه تا کامل فهمیده شه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">